تبليغاتX
پاکبازی - درد و درمان

پاکبازی

باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی

آخر وقت بود. دکتر حالیکه خسته به نظر می رسید، پرسید: دردت چیه دخترجون؟ گفتم اخیرا سرم زیاد زیاد گیج میره. چشمام سیاهی میره. فشارم افت میکنه. گفت آستینت رو بزن بالا تا فشارتو بگیرم. بعد در حالیکه فشارمو میگرفت یواشکی گفت: شما زنها هیچی تون نیست. 90 درصد مریضیهاتون بدست شوهراتون حل میشه. اگه اونا ذره ای بهتون محبت کنن اصلا مریض نمیشید. نگاهی به همراهم که جلوی در بود کرد و ادامه داد: بهونه ای هم واسه دکتر اومدن ندارید.

گفتم: دکتر اون شوهرم نیست! برادرمه که منو اینجا آورده.
گفت: اوه پس حق داری که اینقدر حالت بد باشه. نه شوهری داری نه حتی دوست پسری که بیاردت دکتر. خیلی مهمه که یکی از ماها شماها رو دوست داشته باشه و نازتون رو بکشه.
از صراحتش خنده ام گرفت. گفتم اوضاع خودت چجوره دکتر؟
گفت: از تو خیلی بهترم. زن دارم. هرچند الان نیست. با دختر کوچیکه ام رفته شهرشون، بم تو کرمان. کمی مکث کرد و گفت: وقتی بود نمیفهمیدم. واسم عادی شده بود الان میبینم چقدر خونه ام سوت و کور شده. دلم برای نق نق های شبانه دخترمم تنگ شده.

گفتم چرا باهاشون نرفتی؟ گفت: چون یه بچه دیگه دارم مدرسه میره. باید یکی برسوندشون. شما مجردها که از دردهای ما سواره ها خبر ندارید.

گفتم: پس خوش به حال خانمتون.
گفت: معلومه که خوش به حالشه. شوهر به این با کمالاتی. دکتر نیست که هست؟ شما خانمها عشق اینو دارین که یکی باشه همه اش ازتون مراقبت کنه. پزشکی تنها حسنی که داره اینه که از این نظر جذابترین شغل واسه خانمهاست. لاست رو که دیدی؟ (قبل از اینکه تائید کنم ادامه داد) معلومه که دیدی. قصاب سر کوچه مون هم دیدتش. یه جا ساوبر از حسادتی که به جک داره، برمیگرده به کیت میگه: شما دخترا همیشه عشق اینو دارین که با دکترها بپرین. بعد در حالیکه می خندید گفت: میدونستی اکثر خانمها دکتر فتیش هستن؟

بلند خندیدم. گفت: از روز اول ازدواج میدونستم که درد و درمان زنم خودمم. حال جسمی و روحیش بسته به مراقبت ذهنی من ازش داره. باور کن چه اون موقع که تو اورژانس کار میکردم چه بعدش که تخصص گرفتم و مطب زدم، میلیونها بار به من ثابت شده که  عمدتا زنها مریضی جسمی ندارن. عدم دریافت محبت از طرف شوهر و یا دوست پسرشونه که باعث میشه تمارض کنن. البته خیلی تو این کار واردن. گاهی باهوشترین مردا هم فریب میخورن.

گفتم: خوب چرا به عنوان دارو به شوهرشون تجویز نمی کنی که به همسرانشون محبت کنن؟
گفت: میگم. بارها شده یواشکی به مرده گفتم اگه میخوای پول دارو ندی و فکر جیبت هستی، به زنت محبت کن. مخصوصا کلامی. آقاجان قربون صدقه رفتن که کاری نداره.
شروع کرد به نسخه نوشتن و گفت: برای اطمینان یه آزمایش خون واست نوشتم. همینطور که سرش توی نسخه ام خم بود، به چینهای روی پیشانی اش نگاه می کردم و توی دلم به کسی که دوست داشت حسادت میکردم و با خودم میگفتم: خیلی مهمه که شریک زندگی آدم اینقدر فهیم باشه.

موقع بیرون اومدن گفتم: دکتر حرف زدن با شما خیلی خوشحالم کرد. جواب داد: دیدی گفتم؟ من بزرگتون کردم دیگه! مهر و محبت سر سخت ترین زنها رو هم میشه با کلام شیرین خرید. خندیدم و موقعی که داشتم در رو میستم بهش گفتم: اگر شماره همسرتون رو داشتم، بهش زنگ میزدم و میگفتم بیشتر مراقب شما باشه.


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 21:39  توسط پاکباز  |