یه مواقعی هست که کسی اذیتت کرده، بدبیاری آوردی، الکی عصبانیت کردن، ناراحتی. بعد دلت میخواد یه شماره رو بگیری و باهاش درددل کنی. ولی شماره ای به ذهنت نمیرسه که اون لحظه مناسب حالت باشه. اینه که اصلا سمت گوشیتم نمیری و اون درد اوله رو فراموش می کنی و به خاطر دومیه میزنی زیر گریه
خانم، لطفا پیاده شید
اینجا آخر دنیاست.
آدمهای نصفه نیمه
رابطه های نصفه نیمه
رابطه های حل نشده
خداحافظی های توضیح داده نشده.
رفتن های بی ملاحظه
اینها التیام ندارن. اینها جز دردهای لا علاج زندگی هستن. هیچ گریزی هم ازشون نیست. حتی رابطه ای رو که خودت شروع نکردی و کسی با هزار شیوه و روش علاقه مندت کرده هم هیچ تضمینی نیست که نصفه نیمه نشه. هیچ گریزی از آدمهایی که ترک می کنی و ترکت می کنن نیست.
وقتی نیستی، دیگه چرا به خواب من میای؟ از خوابهای من برو بیرون. از ذهن من برو بیرون. خواهش می کنم...
دیشب برای چندمین بار خوابت رو دیدم. جزئیاتش رو یادم نیست ولی شنیدم که بازهم اون جمله آشنا رو گفتی: اینکه اگه می شناختمت این فکرها رو در مورد تو نمی کردم.
لعنتی چرا اینو هی توی خواب میگی که من رو آتش بزنی؟ چرا میخوای عذاب وجدان تموم شدنش رو بندازی به جون من؟
من نشناختمت؟ من تو رو همونطوری شناختم که خودت به من شناسوندی. دیگه چه مولفه ای رو باید در نظر میگرفتم؟ چرا هنوز فکر می کنی من آدمی مثل تو رو نمی شناسم؟
از خوابهای من برو بیرون. بذار یه مدت به درد خودم بمیرم.
حق من این نبود. حق من این زندگی تنها و این دل شکسته و آواره نبود. یه جای کار باید اشتباه شده باشه. حق من اینهمه غریبی و تنهایی نبود. نبود...
زهرا راست میگه. آدم گاهی اوقات بین چیزی که هست و نیست شک میکنه. نمیدونه این رفتاری که الان ازش سر میزنه، مال خودِ واقعیش هست یا نه الان تحت تاثیر تالماتی که بهش وارد شده، یکی دیگه هست.
خودم رو مثال میزنم. اگه تا چند وقت پیش یکی از دوستانم پیشم می اومد و قصه ای شبیه اونچه که برای من پیش اومده رو واسم تعریف میکرد، احتمال اینکه میزدم زیر گوشش و بهش میگفتم احمق جان فراموشش کن، زیاد بود. بهش میگفتم این آدمِ تو نیست دخترجان. این از اول هم اونطور که شایسته بهت ابراز علاقه نکرده، تو توهم برت داشته، ولش کن بذار بره به امان خدا که رفته، که الان ماههاست از حال و روز تو خبر نداره.
ولی الان من خودمم و این قصه رو مرور میکنم و به جای تکرار این جمله ها، اشک توی چشمام جمع میشه و حقیقتا درد می کشم.
من کدومشونم؟ اون دختر عاقلی که بقیه رو نصیحت میکرد؟ یا این آدم ضعیفی که گویی به حمایتی قوی نیاز داره تا سرپا بشه و کمی قوی بشه و دردهاش رو فراموش کنه؟ کدومشون خود واقعی من هستن؟
یه روزی شاید بهت گفتم، خدا رو چه دیدی؟ من که نمیدونم بعدش چی پیش میاد؟
یه روزی شاید بهت گفتم که اون روزی عید بود. خانواده همه دور هم جمع بودند. کباب درست کرده بودن. کنارش نارنج آبدار و نون سنگک میذاشتن. سر نون زیر کباب مسابقه میذاشتن. بلند میگفتن و می خندیدن و من از اینجایی که نشستم صدای خنده هاشون رو توی حیاط می شنیدم.
اما من دلم به اینها نبود. من دلم تو رو میخواست. دلم میخواست تو هم باشی. یعنی مهم نبود که توی این جمع باشی، دلم میخواست باشی که مثلا با خوشحالی زنگ بزنم بهت بگم چقدر دور هم جمعیم. کاش اینجا بودی و تو هم از این تعارفات الکی که دوستان به جای ما.
ولی خوب نیستی. تو رفتی و من اعتماد به نفس اینو ندارم که بهت زنگ بزنم. دلم میخواد اینها رو یه روزی بهت بگم که چقدر دلم میخواست بعضی روزها بودی که نه لزوما حضور فیزیکی من موندنت رو میخواستم...
گويند كه دل به آن بت نامهربان مده
دل آن زمان ربود كه نامهربان نبود...
به دل زد، یا به سر زد، یا به پا زد
چه داند کس محبت بر کجا زد؟
در اول سعی بیجا کرد فرهاد
همین یک تیشه آخر بجا زد!
دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست به هم
آنكه داﺋم هوس سوختن ما مي كرد
كاش مي آمد و از دور تماشا مي كرد.
جایی خوندم:
اگر دوست داری چیزی در ذهنت برای همیشه، حک بشه سعی کن فراموشش کنی.
بازم بیدار میشه. اون زن بداخلاقه وجودت رو میگم.
اگه کسی عاشقت نباشه، اگه کسی منتظرت نباشه، اگه دلت به جایی قرص نباشه، این زن بداخلاق و اخمو و سختگیر بیدار میشه و حکمروایی میکنه.
مدام بونه میگیره و ایراد. همه فکر میکنن چه دختر بدجنسی هستی، در حالیکه ته دلش چیزی نیست. دلش فقط ناز و نوازش میخواد. نوازش خونت که کم میشه، این زنه بیدار میشه. طفلکی اصلا سرد مزاج نیست. اگه بهش محبت بشه، اگه کسی عاشقش بشه، کم کم نرم و مهربون میشه و دوباره خوش اخلاق میشه.
امروز دنبال چی میگشتم یادم نیست، یادم بود ولی اونقدر بعدش به فکر فرو رفتم که یادم نیست. رسیدم به یه مقاله که فقط چکیده اش بود. خوب اصلا چیز مهمی نبود. دوباره گشتم که متن کاملش رو پیدا کنم و رسیدم به اونجائی که نباید می رسیدم. اسم مقاله تو رزومه سعید بود. با دقت نگاه کردم، خودش بود. توی نویسنده ها اسم یه خانم و آقای دیگه هم بود. اصلا نمیدونم چرا فضولیم گل کرد که برم ببینم اون خانم کیه؟ حتی نمیدونم چرا حسودیم شد به اینکه هرکی هست الان همکارشه. با هم مقاله نوشتن.
حسادت و فکر کردن به اون خانم، چه فکر مسخره ای بود. این آدم الان 4-5 ساله که ایران نیست و اصلا من نمیدونم این مدت عاشق شده و یا توی رابطه ای بوده یا نه؟ دختره رو پیدا کردم. فرانسوی بود. قیافه خیلی خوبی داشت. از این دخترهای بانمکی که خیلی دخترن که وقتی نگاشون میکنی به دلت میشینن. که نمیتونی ازشون ایراد بگیری. با خودم گفتم یعنی اونم عاشق شده؟ یعنی ممکنه به دختره فکر کنه؟ خیلی مسخره است که من هنوزم روش غیرت دارم. خیلی.
تقدیر با آدم چه ها که نمی کنه. اسم کسی رو که دوست داشتی و زمانی دوستت داشت رو بین یکسری کلمات بیگانه می بینی. با خودت فکر می کنی، این مال من بود، این آدم من بود. بین این غریبه ها چیکار میکنه؟ نکنه یکی از این غریبه ها دلش رو برده باشه؟...
به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت
آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست
این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست
رنج دیرینه انسان به مداوا نرسید
علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست
- هوشنگ ابتهاج
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم اینکه
او سرسپرده میخواست، من دل سپرده بودم
- محمدعلی بهمنی
اینو خوندم هی اشک ریختم. هی سردم شد. هی دلم درد گرفت. هی یه چیزهایی یادم اومد. هی درد کشیدم.
گفتم که. یه مواقعی هست که حتی نمیخوای فکرشم کنی، ولی نمیشه. من خیلی دردم اومد...
به بالینم حبیبی یا طبیبی
ازین هر دو یکی بودی، چه بودی
گفت: تو عوض شدی. خیلی عوض شدی.
گفتم: آره. واقعا عوض شدم. اون موقع ها زخمی نبودم. الان هستم.
می گفت آدم خیلی چیزها رو فراموش می کنه. حتی کسی که خیلی عاشقش بود.
میگفت اگه مدتی سراغش رو نگیری، اگه مدتی نبیندت، اگه مدتی حرف نزنید، کم کم یه چیزهایی براش کمرنگ میشه و نهایتا از بین میره.
و من فکر می کنم که این اتفاق افتاده.
این درد، دیگه خیلی عمیق شده. از اون زخمهاست که شاید هیچوقت خوب نشن. دیدی جای یه زخمهایی تا همیشه رو تنت هست؟ اینم از اون دردهاییه که همیشه همراه روحت هست. نمیدونم من بعد رفتن تو اینقدر خیالبافی کردم و درد کشیدم که عمیق شد، یا رفتن تو واقعه اینهمه درد داشت که اینقدر شکسته دل و شکسته جان بشم.
فقط میدونم خیلی درد داره، خیلی درد داشت. بازم درد می کشم. خیلی.
